غذا دعا عشق
غذا دعا عشق

غذا دعا عشق


غذا، دعا، عشق: داستان واقعی زنی در جست و جوی همه‌چیز در ایتالیا، هند و اندونزی”

چقدر میتوانست آزادی بخش باشد اگر میتوانستیم ویرانه‌های زندگی فعلیمان را به راحتی رها کنیم و به مدت یک سال به دور دنیا سفر کنیم؟

این دقیقاً کاریست که اِلیزابت گیلبرت در زندگی‌نامه/سفرنامه‌ی خود “غذا، دعا، عشق” که در سال ۲۰۰۶ چاپ شد، انجام داد و داستانِ این تجربه‌ی یک ساله و تاثیراتِ همیشگیِ آن بر زندگیش را در اختیار دیگران قرار داد.

تقریباً زمانی که سی ساله شد، گیلبرت با یک بحران میان سالیِ زودرس مواجه شد. در این زمان او به تمام اهدافی که‌اکثر خانم های تحصیل کرده‌و جاه طلب در ذهن می پرورانند رسیده بود. یک شغل بسیار خوب و یک همسر بامحبت و خانه‌ی بزرگی که هر روز از محل کار نزد آنها بازمیگشت.

او به تمام چیزهایی که همیشه فکر میکرد برای خوشحالیش کافی هستند رسیده بود، اما به جای داشتن احساس خوشبختی که انتظارش را داشت، وجودش از اضطراب، غم و سردرگمی پر شده بود.

او برای خلاص شدن از این احساسِ بدبختیِ کشنده، از همسرش جدا شد، با افسردگی مبارزه کرد و تمامِ تصوراتش از زندگی‌ای که فکر میکرد باید داشته باشد را از بین برد.

بعد از همه‌ی این ها تصمیم گرفت یک تغییر اساسی در زندگیش ایجاد کند.

برای اینکه به خود زمان و فضای لازم برای پیدا کردنِ خود و چیزی که از زندگی میخواهد بدهد، تمامِ دارایی های خود را فروخت و تصمیم گرفت یک سال از زندگی خود را تماماً با سفر کردن بگذراند.

سفری یک ساله به دور دنیا، آن هم تنهای تنها.

کتاب “غذا، دعا، عشق” داستانِ این یک سال از زندگی اوست.

هدفِ او سفر کردن به سه کشور از دنیا بود که در آنها بتواند به ایجادِ دوباره‌ی ارزش هایی که در مسیر زندگی گم کرده بود، بپردازد. او به رُم سفر کرد، تا با هنر، غذاهای لذیذ و لذت های ساده‌ی زندگی دوباره آشنا شود و عشق به زندگی و شادی را دوباره تجربه کند. هند، محلی بود که او برای دوباره یافتنِ خدا و تحکیم عقاید، و پیدا کردن آرامشی که از دست داده بود انتخاب کرد. و شهرِ بالیِ اندونزی به او چگونگی حفظ تعادل در زندگی را آموخت؛ که چطور لذت های دنیوی و آرامش معنوی را در تعادل با یکدیگر تجربه کند تا بهترین زندگی را داشته باشد.

گیلبرت با قلمِ سرگرم کننده و دوست داشتنی خود در کتاب “غذا، دعا، عشق” به خواننده نشان میدهد که چه اتفاقی میتواند برایش بیفتد اگر مسئولیتی که در قبال زندگی خود دارد را بپذیرد، و بداند که برای رسیدن به خوشبختی راهی جز برداشتن قدم های بلند در این جهت وجود ندارد.


جملاتی از کتاب غذا دعا عشق

“آدم ها فکر میکنند عشق واقعی زندگیشان کسی است که‌دقیقاً مناسبِ آنها باشد، و این چیزیست که همه میخواهند. اما غذا دعا عشق می‌گوید عشقِ واقعی کسی است که مانند یک آینه عمل کند، کسی که بتواند به شما چیزهایی را نشان دهد که در زندگی‌جلوی شما را گرفته‌اند، کسی که بتواند حواستان را به آدمی که هستید جلب کند تا بتوانید زندگیتان را تغییر دهید.”

“عزیزم تو زیادی آرزو میکنی. جایی که باید از خودت پشتکار نشان دهی، آرزو نکن.”

“خوشحالی نتیجه‌ی تلاش شخصی است. شما برایش میجنگید، به سویش حرکت میکنید، برای رسیدن به آن پافشاری میکنید، و گاهی به دنبالش به دور دنیا سفر میکنید. شما باید بطور خستگی ناپذیری برای پیدا کردنِ نعمت های زندگیتان مشارک کنید.”

“شما باید یاد بگیرید فکرهایتان را انتخاب کنید، درست همانطور که لباس هایتان را هر روز انتخاب میکنید. این قدرتی است که میتوان در خود ایجاد کرد. اگر خیلی دوست دارید زندگیتان را کنترل کنید، از ذهن خودتان شروع کنید. چون ذهنتان تنها چیزی است که باید برای کنترل کردن آن تلاش کنید. احساسات شما برده‌ی افکارتان هستند و شما برده‌ی احساساتتان.”