دانش را نمی توان به زور در مغز کسی فرو کرد، باید مخاطب را به آن راغب کرد. پیش از آنکه ایده ای را در ذهن کسی خلق کنید، باید از او اجازه بگیرید. مردم بالفطره ذهن های خویش را محتاطانه در اختیار کسانی که غریبه هستند می گذارند؛ زیرا ذهن با ارزش ترین دارایی آنهاست. باید راهی بیابید تا بر این احتیاط غلبه کنید و راه انجام آن این است که ترسی را که در وجود شما هم چنبره زده است، به آنها نشان دهید. . .شنیدن یک سخنرانی کاملا متفاوت از خواندن یک مقاله است. شما تنها با کلمات سروکار ندارید. بلکه با شخصی سروکار دارید که این کلمات و واژه ها را بیان می کند.

برای اثرگذاری بر مخاطب باید ارتباط انسانی وجود داشته باشد. شما میتوانید درخشان ترین سخنرانی خود را با توضیحاتی به شفافیت بلور و منطقی برنده تر از لیزر ارائه کنید، اما اگر آن ارتباط اولیه را به خوبی با مخاطب برقرار نکنید، کلامتان تاثیری نخواهد داشت. حتی اگر مخاطب محتوای کلام شما را تا حدی درک کند، این کلام در مغز او فعال نخواهد شد و به آسانی در حافظه او برای مدت کوتاهی بایگانی شده و سپس به دست فراموشی سپرده میشود. . انسانها کامپیوتر نیستند، آنان موجوداتی اجتماعی و دارای خصلتهای هوشمندانه اند. آنان سلاح هایی دارند برای محافطت از خویش، در برابر اطلاعات خطرناکی که ممکن است جهان بینی آن ها را مخدوش کند. این سلاح ها عبارتند از : شک گرایی، بی اعتمادی، تنفر، خستگی، عدم درک و …

بدین ترتیب این سلاح ها بی نهایت گرانبها هستند. اگر ذهن شما در برابر تمامی اطلاعات ورودی باز بود، زندگی تان به سرعت از هم می پاشید. مثلا : «قهوه سرطان زاست!»، «آن خارجیهانفرت انگیزند!»، «این چاقوهای زیبای آشپزخانه را بخرید!»، «عزیزم، میدانم چطوری اوقات خوبی را برایت فراهم کنم »هر کلمه ای که می بینیم یا میشنویم قبل از اینکه به عنوان یک ایده عملی در ذهن وارد شود، مورد ارزیابی قرار میگیرد. بنابراین، اولین وظیفه شما به عنوان یک سخنران حرفه ای یافتن راهی برای خلع اینگونه سلاحها و اعتمادسازی در مخاطب است. به گونه ای که آنها اشتیاق پیدا کنند و برای دقایقی به شما اجازه دهند تا اختیار کامل ذهنشان را به دست بگیرید.

از همان ابتدای سخنرانی تماس چشمی برقرار کنید

ما انسانها میتوانیم به سرعت و خیلی خوب افراد را بشناسیم؛ دوم دشمن، دوست داشتنی یا نفرت انگیز، عاقل پانادان، دارای اعتماد نیز، عاقل بانادان، دارای اعتماد به نفس یا شکاک، سرنخ هایی که ما برای این داوری های گسترده استفاده می کنیم اغلب خیلی راحت هستند. بر اساس شیوهی لباس پوشیدن، نحوه راه رفتن یا ایستادن، حالات چهره، زبان بدن و نوع حضور آنها و… می توان این کار را انجام داد. انجام داد.

. سخنرانان بزرگ خیلی زود راهی را برای برقراری ارتباط اولیه با مخاطب پیدا می کنند. این کار به آسانی با راه رفتن بر روی سن با اعتماد به نفس، نگاه کردن به دوروبر، برقرار کردن تماس چشمی با دوسه نفر از مخاطبان و لبخندزدن حاصل می شود. حالا بیایید نگاهی به لحظات ابتدایی سخنرانی «کلی مک گونیگال» بیندازیم که در مورد نتایج مثبت استرس بود: «باید اعترافی بکنم.» [او مکث می کند، برمی گردد، دست خود را پایین می اندازد، و لبخند کوتاهی میزند) اما ابتدا میخواهم یک اعتراف از شما بگیرم.» [به جلو گام بر می دارد در سال قبل» [به دقت به چهرهی تک تک افراد نگاه می کند «من می خواهم هرکسی که استرس را تجربه کرده است، دستش را بالا ببرد. کسی بوده؟» (لبخندی مرموز بر روی لبهایش می نشیند که چند لحظه بعد تبدیل به لبخندی میلیون دلاری میشود. در همین جا به سرعت با مخاطب ارتباط برقرار میشود…

همه ی ما نمی توانیم در سخنرانی مانند کلی به طور ذاتی فصیح، آرام یا زیبا عمل کنیم. اما کاری که همه ی ما میتوانیم انجام دهیم برقراری تماس چشمی با مخاطب و لبخندی هر چند کوچک است. این کار تغییر بزرگی ایجاد می کند. «راگاوا کی. کی» هنرمند هندی- مانند «پیا مانچینی»؟حامی دموکراسی در آرژانتین- تماس چشمی فوق العاده ای با مخاطبان برقرار می کند که تنها چند لحظه پس از آغاز سخنرانی، خودتان را در کنترل او حس می کنید. دلیلی برای این کار وجود دارد. انسانها توانایی پیچیده ای در خواندن ن دیگران با نگاه کردن به چشمان آنها در خود پرورانده اند. ما می توان ناخودآگاه کوچک ترین جابه جایی ماهیچه های چشم طرف مقابل را تشخیه دهیم و با این کشف نه تنها می توانیم در مورد احساس آنان قضاوت یا بلکه در مورد اعتماد به آنان نیز می توانیم تصمیم بگیریم.

دانشمندان نشان داده اند که زل زدن دو نفر به یکدیگر بازتاب فعالیے نورون ها را بیشتر می کند که به معنای این است که شما وضعیت احساس طرف مقابل را می پذیرید. شادی من باعث میشود که شما در درون خود لبخند بزنید. حتی اگر یک لبخند کوچک باشد. اما این لبخند کوچک معنادار است. اگر من مضطرب باشم شما هم عصبی میشوید. ما به یکدیگر نگاه می کنیم و ذهنهای ما همزمان با هم مرتبط میشوند.

به همان میزان که ارتباط ذهنی مان باهم برقرار می شود، می توانیم به یکدیگر اطمینان کنیم. اما بهترین ابزار برای ایجاد این اعتماد چیست؟ خب، تنها یک لبخند. یک لبخند طبیعی چارهی کار است. مردم لبخندهای مصنوعی را درک می کنند و به سرعت احساس می کنند بازیچه قرار گرفته اند سراب گاتمن» سخنرانی ای در مورد قدرت پنهان لبخند ایراد کرد. او گفت ارزش یک لبخند به خوبی برابر با ۷ / ۵ دقیقه از زمان سخنرانی شماست تماس چشمی به همراه لبخندی گرم که گهگاه بر روی لبهایتان می نشیند فناوری شگفت انگیزی است که میتواند تاثیر یک سخنرانی را صدچندان – جای تاسف است که گاهی اوقات این حالت تحت تاثیر نورپردازی قرار می گیرد. گاهی اوقات نورافکنهای درخشان آنچنان نوری بر چه ایران می باشد که حتی نمی تواند چهره مخاطبان را ببیند. از قبل با در این باره با نورپرداز صحبت کنید. اگر بر روی صحنه ایستاده اید و می کنید نمی توانید با مخاطب ارتباط برقرار کنید، می توانید از مسئول نور خواهش کنید نور لامپ های معمولی سالن را زیاد یا کم کند.

با مخاطبان ارتباط چشمی برقرار کنید، گرم و صمیمی باشید، واقعی باشید، خودتان باشید این کارها موجب می شود به شما اعتماد کنند، شما را دوست بدارند و شور و شوق شما سهیم شوند

مخاطب را بخندانید؛ اما نه آنقدر که از خنده به خود بپیچد

تمرکز بر سخنرانی کار بسیار سختی است و شوخ طبعی راهی شگفت انگیز است برای آنکه مخاطب را با خودتان همراه کنید. بخشی از هدف تکمیلی خندیدن ایجاد یک پیوند اجتماعی است. وقتی با کسی می خندید، احساس همراهی بیشتری با آن فرد می کنید. این کار ابزاری خارق العاده برای ایجاد ارتباط است. مخاطبانی که بی درنگ همراه با شما می خندند به شما علاقمند می شوند و اگر مردم به شما علاقمند شوند، با آمادگی بیشتری به آنچه می گویید گوش خواهند سپرد. خنده حالت دفاعی فرد را از بین می برد و ناگهان شما شانس این را خواهید یافت تا به درستی با آنان ارتباط برقرار کنید. شما هم حتما در سخنرانی هایی که اوقات خوب توام با خنده ای را گذارانده اید و وجه اشتراک شما در توصیف این قبیل از سخنرانی ها این است : این سخنرانی خیلی لذت بخش است. من هرگز فکر نمی کردم این موضوع بتواند چنین جذابیتی داشته باشد . این سخنران هر جا که سخنرانی کند من در آن شرکت خواهم کرد

در این فضای سخنرانی، زمانی که سخنران جدی می شود و مسئله اصلی را مطرح می کند، سخنرانی اش را با دل و جان دنبال می کنیم. برای مثال برایان استیونسون در سخنرانی بی نظیرش در مورد عدالت، یک ربع اول را به شرح داستانی در مورد مادربزرگش پرداخت که چگونه او را قانع کرده بود که سیگار نکشد. داستان با شوخی و خنده تمام شد و همه ما ناگهان متوجه شدیم که عمیقا با او ارتباط برقرار کرده ایم

توجه:  اختصاص مدت زمان طولانی برای داستان های خنده دار که موهبتی ویژه است برای اکثر ما توصیه نمی شود.اما اگر این توانایی را داشته باشید که داستانی کوتاه برای مخاطب تعریف کنید که خنده بر لبان آن ها نقش ببندد، ممکن است بقیه مشکلات سخنرانیتان برطرف شود

خودنمایی نکنید

آیا دوست دارید ذهن خود را به کسی بسپارید که پر از خودخواهی است؟ هیچ چیز بیش از اینکه مخاطبان شما چنین احساسیداشته باشند به سخنرانی آسیب نمی زند و اگر این اتفاق در همان ابتدای سخنرانی روی دهد… پس مراقب باشید. یکی از سخنرانان تدتاک با این جمله سخنرانی خود را شروع شد: ” قبل از اینکه به این برند فعال و پویا تبدیل شوم ” درست در همین لحظه شما می فهمید که این سخنرانی پایان خوشی نخواهد داشت.

سخنران بعد از دستیابی به چند موفقیت تجاری مهم، خود را بالاتر از مخاطب دید و ما با سخنرانی روبه رو بودیم که باید به تمام جزئیات موفقیت های او گوش میدادیم. به یاد می آورم که این تنها دفعه ای بود که سخنران با گفتن هیس مخاطب را ساکت می کرد. حتی اگر شما واقعا یک انسان نابغه و محشر هستید که مردم برایتان سر و دست میشکنند یا اگر یک پیشرو جسور و شجاع هستید، بهترین کار این است که اجازه دهید مخاطب خودش این مسئله را تشخیص دهد.

به نقل از یک سخنران بزرگ :

خودتان باشید. بدترین سخنرانیها آنهایی هستند که در آن فرد تلاش می کند ادای کس دیگری را در بیاورد. اگر آدم دست و پا چلفتی ای هستید، پس خودتان را همین طور نشان دهید. اگر احساساتی هستید، پس احساساتی باشید. تنها استثنا حالت تکبر و خودمحوری است. اگر اینگونه اید، این خصوصیات را کنار بگذارید.

آیا میخواهید سخنرانی خوبی داشته باشید؟ میخواهید ایرادات خود را متوجه شوید؟ برای حرفه ای بودن برای سخنرانی باید به روز باشید، حتما این سوال برایتان پیش اومده که حال چه کار کنیم؟ یک خبر خوب، شما همین حالا با وارد شدن به این لینک میتوانید کلاس های سخنوری را تحت نظر یکی از بهترین سخنرانان جهان آموزش ببینید