چرا هوش هیجانی از آی کیو مهم تر است؟

هوش هیجانی، با نام اختصاری ای-کیو، به عنوان یک مهارت ارزشمند شناخته می شود که به بهبود روابط کار،خانواده،روابط های عاطفی و مدیریت کار ها به شما کمک می کند. در دهه های اخیر با کشف و شناسایی ای-کیو، بسیاری از محققان در تلاش هستند تا برنامه های مناسب و مشاوره های رایگان جهت بالا بردن این هوش، برای مردم انجام دهند. این مهارت ارثی و ژنتیکی نیست اما می توان با آموزش های لازم، آن را ارتقا داد. آنها از اهمیت ای-کیو آگاه هستند و معتقدند همه کودکان، دست کم برای یکبار باید در این مورد آموزش ببیند. حالا بسته به روحیات و شخصیت، کودک می تواند یاد بگیرد و در آینده شغلی خود موفق تر عمل کند یا بالعکس.

ضریب هوشی ما،آی-کیو، ضریب اندازه گیری هوش شما در جنبه های مختلف علوم مانند فیزیک و ریاضی و زیست و .. می باشد و هیچ ارتباطی به هوش فعلی و مورد نظر ما ندارد. ای-کیو،هوش هیجانی،شما را از نظر اجتماعی و عاطفی خلاق می کند.همچنین هوش هیجانی، به درک احساسات دیگران، بهبود موارد عاطفی، و ارتقای تسلط و مدیریت در کار، منجر می شود. برای همین موفق ترین متخصصان، به خاطر داشتن هوش هیجانی بالا، در زمینه های مرتبط به خود موفق شده اند، نه برای ضرایب هوشی بالا(آی-کیو).

 

 

مدیران در شرکت ها و انواع هولدینگ ها، باید از سطح خود آگاهی، مهارت های اجتماعی و مدیریت بالایی برخوردار باشند یا اگر نیستند، آن را راتقا دهند تا فعالیت تیم مربوطه، به خوبی پیش برود و موفقیت حاصل شود. همچنین، آنها باید از سطح علمی بالایی برخوردار باشند تا بتوانند روحیات و حالات و هوش کارمندان خود را شناسایی کنند و با توجه به آن، به کارمند مورد نظر، کار بسپارند. این کار، به منظور پیشبرد اهداف و پیشی گرفتن از رقبا، باید انجام شود و محصولات و نتایج را به صورت بهترین شکل با همکاری تیم، به پایان برسد و سبب موفقیت شود. استفاده از هوش هیجانی نه تنها باعث چشم اندازی ویژه به موفقیت و آینده می شود، بلکه روحیه رقابت طلبی و انگیزه همکاران را بالا می برد و یک محیط سالم و کاری، به وجود می آورد.

وقتی در یک محیط کار، هوش هیجانی وجود نداشته باشد، ساختار غلط به وجود می آید و سبب عواقب جبران ناپذیر می شود. این موضوع، خود، رهبری و کار گروهی تیم را مختل می کند و به دنبال آن، اتباطات فشرده و نامحدودی به وجود می آیند که به مرور زمان انگیزه و روحیه کارکنان رو از بین می برد و شما از داشتن تیمی خلاق بی بهره می مانید.روشی که شما از هوش هیجانی برای رهبری استفاده می کنید، دستیبابی اهداف، معیار ها و منابع مالی شما را مشخص می کند. درک شما از هوش هیجانی، اگر بالا باشد، منجر به بهبود عملکرد رهبری شما و تعامل بهتر با کارمندانتان می شود.هم چنین، هوش هیجانی به شما کمک می کند تا روابط بی نقص و محکم برای خود بسازید و احساسات خود را کنترل کرده و در پیشبرد اهدافتان، سریع و تیز باشید. هوش هیجانی از تنبلی جلوگیری می کند و افکار شما را به عمل تبدیل می کند و علاوه بر این، شما آگاهانه تر تصمیم می گیرید.

هر چند با توجه به موارد بالا، ما ضریب هوشی، آی-کیو، را دست کم نمیگیریم، اما تنها، داشتن ضریب هوشی بالا به شما کمک نمی کند.شما باید از اعتما به نفس و درک احساسات دیگران و خود برخوردار باشید، زیرا اینگونه می توانید در جوامع امروزی، خود را بالا بکشید. مثال ضریب هوشی بالا را، میتوان در خیلی از دانشمندان به نام در عصر های قدیم، مشاهده کرد. انسان هایی بسیار باهوش با عملکرد مغزی بالا ولی مهارت های اجتماعی ضعیف که گاها منجر به انزوا طلبی و خانه گزینی می شد. اگر به تاریخ نگاهی بیندازید، متوجه می شوید که اکثر دانشمندانی که در کار خود موفق بوده اند و مردم آنها را قبول داشته اند، علاوه بر ضریب هوشی بالا، از هوش هیجانی بالایی نیز برخوردار بودند و دانشمندان با هوش هیجانی پایین، غالبا دست کم گرفته می شدند و در جامعه ارزشی نداشتند. هرچند بعد ها تاریخ قدردان زحمات آنها شد.

 

در قرن نوزده و بیست میلادی، قدرت های بزرگ به دنبال نیروی انسانی با ضرایب هوشی بالا(آی-کیو) بوده اند. این موضوع، به تدریج باعث به وجود آمدن بزرگترین دوران صنعتی شد و بسیاری از پیشرفت های صنعتی و تکنولوژی،آغاز گردید. اما به مرور زمان، با انتساب مدیرانی با هوش هیجانی پایین، وضعیت کشور ها و صلح جهانی در قرن بیستم، رو به افول رفت. درنتیجه هم اکنون، دولت مردان به این نتیجه رسیده اند که تنها ضریب هوشی بالا مهم نیست، بلکه هوش هیجانی مهم تر از ضریب هوشی می باشد. این موضوع هم اکنون به وضوح در رهبران سیاسی کشورها، مشاهده می شود. برای مثال، تا سال 2030 میلادی، دولت هند تصمیم دارد از نیرو های انسانی بسیار ماهر با هوش هیجانی بالا، استفاده کند تا اقتصاد کشورش را بهبود ببخشد.

 

 

هوش هیجانی، از آی-کیو مهم تر است.زیرا اگر کسی را نداشته باشید که موفقیت خود را با او به اشتراک بگذارید، آنگاه یک مقام بلندپایه و یک شغل درآمد، اساسا برای شما بی معنی می شود و شما احساس خلاء می کنید. این ضریب هوشی بالا نیست، که به شما به فهمیدن احساسات، خلق و خو، نقاط ضعف و قوت کارمندتان، کمک می کند، بلکه این هوش هیجانی بالاست. این استراتژی، بیشتر در محیط کار و در کار گروهی به کار می رود که به نحوی هم دلسوازنه و هم با اقتدار، جلوه می کنید. و شما این خودآگاهی را نیز به دست می آورید، که درک موقعیت ها و نیاز های شخصی، می تواند از یک فاجعه و شکست، جلوگیری کند و پیشبینی و رفتار واکنش های احتمالی شخص را در صورت وقوع، برای شما آسان تر می کند.تا در این صورت، شما بتوانید راه حلی سریع و مفید پیدا کنید.

برای اینکه یک رهبر باشید، باید از هوش هیجانی و آی-کیو، به طور یکسان استفاده کنید البته کمی مقدار هوش هیجانی را بیشتر کنید. در حالیکه ضریب هوشی به شما در استراتژی کمک می کند، هوش هیجانی به درک موقعیت ها منجر می شود. برای اینکه هوش هیجانی را بالاببرید، باید از خودتان شروع کنید، زیرا همانطور که در موارد بالا متذکر شدم، هوش هیجانی بر خلاف آی-کیو، ژنتیکی و ارثی نیست و شما خودتان باید ابزار ارتقای آن را، بشناسید. شما نمیتوانید احساس و درک خود از دیگران را تقویت کنید بدون آنکه در وهله اول، روی سطح احساسی خودتان کار کنید. آنچه ربهران را متمایز می کند، معمولا سطح هوشی آنهاست و و مهارت های مربوط به آن که محیط کار را توسعه می بخشد.

پیشرفت، در نردبان حرفه ای شما ممکن است تعیین کننده کاری باشد که انجام می دهید و افرادی که با آنها معاشرت می کنید، اما سفر یک میلیون مایلی با یک مرحله شروع می شود و آن مرحله در درون شماست!

حالا چگونه بتوانیم هوش هیجانی خود را ارتقا بدهیم؟ اگر این موضوع درباره آی-کیو بود، شما به راحتی با حل مسائل مختلف مانند ریاضی و فیزیک و تنها با فکر کردن، می توانستید به آن دست پیدا کنید و تقویت کنید.اما هوش هیجانی، از روحیه و عاطفه شما سرچشمه می گیرید و بر حالات روحی شما متکی می شود.هوش هیجانی به طور معمول، بر 7 جنبه شخصیتی شما تاثیر می گذارد آن را ارتقا می دهد.  شما اگر آموزش های لازمه را ببینید، به راحتی می توانید در این 7 ابعاد، مهارت لازم را کسب کنید. حال، با یکدیگر این 7 جنبه مهم شخصیتی را مورد بررسی قرار می دهیم و صد البته، با هوش آی-کیو نیز مقایسه می کنیم:

1: خود مدیریتی

احساسات، اطلاعات مهمی هستند که شما با آن، می توانید دیگران را بشناسید. اما چه چیزی می تواند این مولفه را به چالش بکشاند؟ مطمئنا مشکل بزرگ زندگی ما، استرس. استرس شما را می تواند از حالت معمول، خارج کند و سبب رفتار های ناهنجار شود. متاسفانه ما به دلیل آنکه در زندگی، تحت فشار های متفاوت عاطفی قرار میگیریم، نمی توانیم به راحتی از استرس جلوگیری کنیم. زمانی که نتوانید استرس خود را کنترل کنید، زمام امور را از دست خواهید داد و دیگر نمی توانید بر چیزی کنترل داشته باشیدو همین یک مورد کافی ست، تا شما را از یک مدیر شایسته، به یک رهبر ترسو تبدیل کند.

توانایی مدیریت استرس و فشار های روحی، بزرگترین درس شما در ارتقای هوش هیجانی ست زیرا شما در صورت کنترل آن، می توانید بدون احساس ناراحتی، اخبار ناراحت کننده را دریافت و پردازش کنید. همچنین شما می توانید گزینه هایی را انتخاب کنید که به شما امکان کنترل و مدریریت رفتار های ناگهانی، احساسات، ابتکار عمل، سازگار شدن با شرایط را بدهد. در اینجا ضریب هوشی کافی نیست. اما یادتان نرود، اگرچه هوش هیجانی بسیار مهم تر از آی-کیو می باشد، ولی بدان معنا نیست که از ضریب هوشی خود ساتفاده نکنید و تنها از هوش هیجانی خود بهره ببرید. استفاده از هوش هیجانی در کنار آی-کیو، موفقیت شما را دوچندان می کند.

2:  خودآگاهی

رفتار های اجتماعی همواره در زندگی ما بسیار مهم بوده است. شما برای وارد شدن به اجتماع، نیازمند یک رفتار مناسب هستید. شما باید عملکرد های اجتماعی خود را، با عواطف عاطفی تان یکپارچه کنید تا بتوانید بیشتر با مردم ارتباط برقرار کنید. مهارت های خودآگاهی، مولفه دوم، موضوع برجسته ایست که محقق ها، سعی در انتشار آن در میان کودکان در سنین پایین دارند. زیرا خودآگاهی بالا، به شما در پیدا کردن شغل موردنظرتان و موفقیت درآن، بسیار کمک می کند.

پس از اینکه در خود، به این مهارت رسیده اید، سپس باید لحن صدا و زبان بدن خود را هماهنگ کنید تا شنونده بهتری باشید و همچنین، از طریق حرکات و زبان بدن دیگران، احساسات آنها را درک کنید و بفهمید. مدیریت استرس و خودآگاهی، به طور آهسته اما موثر، اعتما به نفس شما را افزایش می دهد و شما از نقاط ضعف و قوت خود با خبر می شوید و در مواقع حساس، ازآنها استفاده می کنید. اما برای اینکه به احساسات خود مسلط باشید، باید تک تک لحظات ارتباط های اجتماعی را به یاد بسپارید و از آن در خود استفاده کنید. این کلید درک عاطفه بر افکار و اعمال شماست.

3: آگاهی اجتماعی

آگاهی اجتماعی، بعنی شما همدلی داریدو شما می توانید احساسات و نیاز ها و عواطف دیگران را درک کنید، نشانه های روحی را بفهمید و احساس راحتی کنید و راس قدرت را در گروه ها یا سازمان های متفاوت، بشناسید. با استفاده از دو مولفه اول، شما به آگاهی اجتماعی خواهید رسید که در محیط شغلی تان، شما را به کارمندی نمونه تبدیل می کند. سعی کنید به سرمایه گذاری روی وقتتان و توجه به دیگران، بینش خود را تغییر دهید و اینگونه تفکری عمیق درباره هر اتفاق در زندگی تان پیدا می کنید.

علاوه بر این، شما باید جنبه های مثبت و منفی را در زندگی تان شناسایی کنید و آنها را به کار بگیرید، زیرا این جنبه ها، عملکرد های مغز شما را تحت تاثیر قرار می دهد. با شناختن اینها، شما می توانید عوامل اصلی برای بهبود عملکرد مغز تان را کشف کنید. این موضوع، به شدت خواب، ورزش، چابکی و تغذیه مغز را تحت تاثیر قرار می دهد. موضوعات منفی را کنترل کنید تا انگیزه شما بالاتر برود.

4: همدلی

افراد باهوش، از نظر احساسی، قابلیت درک دیگران را دارند و میتوانند جا پای شخص دیگر، بگذارند.شما باید در هنگام تصمیم گیری، احساسات دیگران را در نظر بگیرید. داشتن همدلیف در تجارت به شما کمک می کند که افراد لایق را استخدام کنید،اشخاص با استعداد را شناسایی کنید و توانایی هایشان را رشد دهید.همچنین شما قادر خواهید بود که به تفاوت های فرهنگی و اجتماعی احترام بگذارید.

در محیط کار، همدلی باعث می شود که شا روحیه و جو بین کارمندانتان را درک کنید و با آنها همراه باشید.همچنین، شما می توانید راس قدرت را در هر گروه شناسایی کنید و رفتار و تعامل آنها را بر اعضای گروه،مشاهده کنید.

5: مدیریت روابط

مهم است که یاد بگیرید چگونه بین همکاران خود، اعتماد ایجاد کنید. از راه سیاست وارد شوید و نشان دهید که  به آنها اهمیت می دهید. باید بفهمید که قبل از گرفتن تصمیم خود،اول، باید با همکارانتان در میان بگذارید و برای آنها تصمیمتان را توضیح دهید و اینکه چه عواملی سبب تعارض بین خانه و محل کار می شود.انتقاد و سنگ اندازی، موجب زوال راطه می شود. مسئله ای باید به شدت از آن اجتناب کنید. همچنین، باید یاد بگیرید که رشته پیوند های تان را قطع نکنید و یک رابطه را مستحکم تر و قوی تر کنید.

هنگامی که آگاهی عاطفی خود را بازیابی کردید،میتوانید مهارت های اجتماعی-عاطفی را ایجاد کنید که روابط شما را به طور موثری، بهبود می بخشد. مهم است که بدانید چگونه می شود روابط را ایجاد و حفظ کرد، به وضوح ارتباط برقرار شود، به دیگران القا شود و آنها را تحت تاثیر قرار داد و سپس، در تیم به خوبی کار کرد و تعارضات را مدیریت شود.

6: رهبری یک تیم متنوع

شناختن خود و شناختن دیگران، از عناصر اصلی هوش هیجانی و از عوامل موثر در مدیریت یک کسب و کار است. این موضوع، به شما مهارت های لازم و چشم انداز را می دهد تا بتوانید بیشترین بهره را از همکاران خود ببرید و یک تیم مشترک ایجاد کنید و سهم هر یک را، به صورت کمیسیون، پرداخت کنید.

مهم است که ارزش پیشنهادی خود را به عنوان یک شخص بدانید و درک کنید که چگونه می توانید خود را به عنوان یک برند تجاری، در بازار جا بندازید و اینگونه خدماتتان را به فروش برسانید.در نهایت، همان درک شخصی که در موراد بالا توضیح دهیم، سبب برانگیختن انگیزه کارمندانتان و حتی سبب بالا رفتن ارزش آنها نیز می شود.

7: تیم خود را به سمت بزرگی سوق دهید

رهبران و مدیران باید این نکته را بررسی کنند که بینش، شوق و اشتیاق و نظم شما، چگونه روی عملکرد تیم شما، تاثیر میگذارد.ما دقیقا باید کشف کنیم که تیمی که درنهایت روی موفقیت تاثیر می گذارد، کدام تیم می باشد. از این رو، به آن دسته گروه ها، تیم های انقلابی گفته می شود. شما به عنوان یک مدیر انقلابی، نباید از تلاش هایتان برای سوق دادن تیم تان به پیروزی و موفقیت، دست بردارید. کاری که تیم شما را از بقیه تیم جدا می سازد، مشخصا هوش بشما و عملکرد گروهی و صد البته، مدیریت درست شماست.

شما باید به اعضای تیم خود یاد دهید که چگونه قدم های صحیح در کنار روحیه خوب و انگیزه بالا، بردارند و به استقلال فکر و خلق ایده های ناب، برسند. رهبری شما، یعنی استفاده درست از هوش هیجانی و در کنار، ضریب هوشی که سبب خلق راه های مورد اطمینان و سپس، قدم گذاشتن در راه مورد نظرتان است. ارزشی که شما به کارمندانتان می دهید و در تیم تان به شاتراک می گذارید، درنهایت همان ارزش، به یک ارزش تجاری برای شما تبدیل می گردد. آنگاه شما قادر خواهید بود که منافع عمومی را درک کنید و از آن استفاده بهینه ببرید. سپس، مشکلاتتان را از بین ببرید و بهره وری هایتان را بهبود ببخشید. در نهایت، به نتایجی دست پیدا خواهید کرد  که قبلا آن را به دست نیاورده بودید.