چهار میثاق

چهار میثاق


کتاب چهار میثاق با کنارِ هم گذاشتنِ عقایدِ فرهنگ تولتک و همچنین عقاید شخصیِ نویسنده، قصد دارد به خواننده نشان دهد که برای حرکت به سمتِ آزادیِ فردی نیاز است ابتدا از محدودیت‌هایی که توسطِ اجتماع و توسطِ ذهنِ خودمان برای خود تعیین کرده‌ایم رهایی یابیم.

فرهنگ تولتک فرهنگی قدیمی در مرکز مکزیک بوده که سنت هایی بر اساس کسب دانش و انتقال آن دانش به نسل‌های بعد، بخش مهمی از آن است.

نویسنده‌ی کتاب، دون میگِل رویز، در این کتاب میگوید که به همه‌ی ما از دوران کودکی قوانینی تحمیل شده است که تا بزرگسالیمان با خود حمل کنیم. این قوانین توسط والدین ما، مدارس، مذهب و دیگر عواملِ تاثیرگذار در طی سال ها به ما منتقل شده و بر اساس همین قوانینِ تحمیلی است که ما رفتار خود را تعیین میکنیم و باورهایمان را شکل میدهیم.

رویز عقیده دارد که چون خودِ ما شخصاً این قوانین و باورها را شکل نداده‌ایم، لازم است که آنها را زیر سوال ببریم. از خود بپرسیم که اصلا چرا آنها را باور داریم و طبق آنها زندگی میکنیم.

هنگامی که بچه بودیم، اگر مخالفتی میکردیم یا برخلاف قوانین عمل میکردیم، به ما گفته میشد “بچه‌ی بدی” هستیم، و به نحوی مجازات میشدیم. گاهی همین “بچه‌ی بد” خطاب شدن بدترین مجازات برای کودک است. و در عوض اگر طبق قوانین عمل میکردیم بعنوان یک “بچه‌ی خوب” تعریف و تمجیدِ والدین و اطرافیان را جایزه میگرفتیم.

رویز میگوید این روند در ما درونی شده، طوری که در بزرگسالی و هنگامی که هیچکس نیست که ما را “بچه‌ی بد” یا “بچه‌ی خوب” خطاب کند، خودِ ما این کار را بر عهده گرفته‌ایم و خودمان را برای رفتارمان و بر اساس هموان قوانینِ تحمیلی، مجازات یا تشویق میکنیم.

کتاب چهار میثاق میگوید که راهِ دیگری برای زندگی وجود دارد. میتوانیم قوانین و انتظارات اجتماع را در درون از بین ببریم و “میثاق”های جدیدی برای خودمان بسازیم.

سپس ۴ میثاقِ پیشنهادیِ خود برای جایگزینِ آن قوانین را معرفی میکند.

میثاقِ اول میگوید “با کلامِ خود گناه نکنید” ، و هیچگاه از آن علیهِ خود و یا دیگران استفاده نکنیم. گناه کردن در کلام یعنی چه؟ مصون بودن از گناه در زبانِ درونیمان به این معنیست که خودمان را قضاوت یا سرزنش نکنیم. و این را در رابطه با دیگران نیز درنظر بگیریم.

میثاق دوم میگوید “هیچ چیز را به خود نگیرید

اگر وقایع را حمله‌ای شخصی به خودمان ببینیم، بطور ناخودآگاه با آنها موافقت میکنیم و سپس آنها را به خودمان وصل میکنیم، حتی اگر در ابتدا هیچ ارتباطی به ما نداشته باشد.

میثاق سوم میگوید “تصورات باطل نکنید” و ما را تشویق میکند که به جای قضاوت کردن، سوال بپرسیم.

خیلی از اوقات هنگامی که اتفاقی میفتد که به درستی آن را درک نکرده‌ایم، به سرعت با توجه به اطلاعاتی که درواقع نداریم این واقعه و فردِ مربوطه را قضاوت میکنیم و حقیقت این است که این قضاوت تقریباً هیچوقت درست نیست. معمولاً پس از آنکه مسئله برایمان روشن میشود متوجه میشویم که کاملاً در اشتباه بوده‌ایم.

لازم است قضاوت ها را با سوال پرسیدن جایگزین کنیم. این کار میتواند در ابتدا دشوار باشد، اما درواقع تنها راهِ رسیدن به جوابی است که به دنبالِ آن هستیم.

میثاقِ چهارم میگوید “همیشه بیشترین تلاشتان را بکنید“.

این میثاق درواقع عمل کردن به سه میثاقِ اول در زندگیِ روزمره است و این که هر روز بهترینِ خودمان باشیم، حتی اگر تعریفمان از این “بهترین” مدام در حالِ تغییر است.

بدین ترتیب، کتاب چهار میثاق به ما کمک میکند تا با زیر سوال بردن قوانینی که از کودکی بعنوانِ “حقایق” پذیرفته بودیم،و با جایگزین کردنِ آنها با میثاق های پیشنهادی، پتانسیل درونیِ خود را کشف کنیم و با استفاده از آن زندگیِ شاد و متعادلی برای خود بسازیم.


جملاتی از کتاب

“در روند اهلی شدن انسان ها، اطلاعاتی که از رویای برونی می آید به رویای درونی انتقال می یابد و نظام باورهای ما را شکل میدهد.”

“ما در جست و جوی ابدی برای حقیقت هستیم زیرا که تنها دروغ هایی را که در ذهن خود ذخیره کرده‌ایم، باور داریم.”

“موجودات بشری بطور پایان ناپذیری خود را تنبیه میکنند، به این دلیل که آنچه گمان میکنند باید باشند، نیستند.”