هوش هیجانی

امروزه مدیریت کسب و کار بحثی کاملا علمی و تخصصی است که در آن از ترکیب علوم بسیار متنوعی بهره می گیرند. یکی از علومی که در مدیریت و به ویژه مدیریت فروش و بازاریابی کاربرد فراوان دارد، علم روان شناسی است که می تواند موفقیت یک کسب و کار را تا حد بالایی تحت الشعاع خود قرار دهد. از این رو بسیاری از تعاریف و مفاهیم مهم در علم روان شناسی، امروزه در ذیل علم مدیریت نیز تعریف می شوند و یکی از این موارد هوش هیجانی است. شاید بسیاری از افراد که حتی با علم مدیریت و روان شناسی به طور مستقیم سر و کار ندارند نیز عبارت هوش هیجانی را شنیده باشند، اما مفهوم و تعریف آن را به درستی ندانند. لذا در این مطلب قصد داریم به تعریف هوش هیجانی و کلیه موارد مرتبط با آن بپردازیم.

هوش چیست؟

بد نیست ابتدا پیش از تعریف هوش هیجانی، خود کلمه هوش را نیز به طور مستقل تعریف کنیم. البته هوش در نظر متخصصان مختلف تعاریف مختلفی دارد که هر یک تا حدی درست می باشند. به عنوان مثال وکسلر اعتقاد دارد که هوش مجموعه قابلیت های فرد برای فعالیت هدفمند، تفکر منطقی و برخورد کار آمد با محیط است. گلمن اعتقاد دارد بهره هوشی در بهترین شرایط نهایتا عامل 20 درصد از موفقیت های زندگی فرد می تواند باشد و 80 درصد باقی مانده از موفقیت های زندگی، به دیگر عوامل وابسته است و سرنوشت افراد در اکثر موارد وابسته به مهارت هایی است که هوش هیجانی را تشکیل می دهند.

انسان موجودی بسیار پیچیده است و ابعاد وجودی وی بسیار وسیع است. در حقیقت هر یک از ابعاد زندگی وی نیز به خودی خود به چندین جنبه تقسیم بندی می شوند. خود مفهوم هوش که ما معمولا به سادگی از کنار آن می گذریم مفهومی وسیع و پیچیده است. طبق تعاریف روان شناسان که روی ابعاد روحی روانی زندگی انسان کار می کنند خود مفهوم هوش به چندین نوع تقسیم بندی می شوند. در این بخش به اصلی ترین انواع هوش در تقسیم بندی ها اشاره می نماییم:

هوش درون فردی که ناظر بر آگاهی از علایق و احساسات شخصی است.

هوش ارتباطی که ناظر بر ایجاد روابط مناسب با دیگران است.

هوش جسمی حرکتی که ناظر بر توانایی کنترل بر حرکات فیزیکی و جسمی است.

هوش تجسمی که ناظر بر توانایی درک و تجسم تصاویر ذهنی می باشد.

هوش موسیقایی که ناظر بر توانایی شنیدن و بازنوازی آهنگ است.

هوش منطقی ریاضی که ناظر بر توانایی استدلال منطقی است. در حقیقت این مورد را می توان توانایی با اعداد و ارقام نیز نامید.

هوش کلامی که ناظر بر توانایی افراد در بیان افکار از طریق بیان کردن و نوشتن است.

این دسته بندی هفت گانه البته نظر دکتر هاوارد گاردنر در کتاب چارچوبهای ذهن است و دسته بندی قطعی و غیر قابل وارد کردن ایراد نمی باشد. ممکن است دسته بندی های دیگری نیز برای انواع هوش وجود داشته باشد که کاملا با این دسته بندی متفاوت باشد. بر اساس این طبقه بندی هوش هیجانی یا هوش عاطفی ترکیبی از دو نوع هوش فردی و هوش ارتباطی می باشد.

وش هیجانی به معنی توانایی هر شخص برای مدیریت احساسات، اضطراب و کنترل تنش ها در کنار امیدواری، خوش بینی و داشتن انگیزه در مسیر رسیدن به اهداف است.

هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی نیز مانند بسیاری از مفاهیم مشابه خود، تعریف واحدی ندارد و بسیاری از متخصصان برای آن تعاریف مختلفی ارائه داده اند که به طور کامل نه می توان هیچ یک را تایید نمود و همچنین نمی توان هیچ یک از آن ها را رد کرد. از این رو در این بخش قصد داریم به برخی از تعاریف ساده و در عین حال جامع که برای هوش هیجانی ارائه شده اشاره کنیم.

به طور ساده می توان هوش هیجانی را این گونه تعریف نمود که هوش هیجانی در حقیقت قابلیت و توانایی درک احساسات و اطلاعات احساسی برای افزایش تفکر است. به عبارت دیگر هوش هیجانی به توانایی فرد در مدیریت و کنترل احساسات و توانایی کنترل احساسات دیگران اشاره دارد. بر اساس این تعریف افرادی که ز بالایی دارند، با توجه بر این توانایی خود می توانند انواع مشکلات مربوط به احساسات را با سرعت و دقت حل کنند. در حقیقت این افراد می توانند احساسات دیگران را نیز تحت تاثیر قرار دهند.

تعریف ساده دیگری که برای هوش هیجانی ارائه شده است، به توانایی، ظرفیت یا مهارت ادراک، سنجش و مدیریت هیجانات خود و دیگران، دلالت دارد. بر اساس این تعریف هوش هیجانی مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگی است که می تواند موفقیت افراد در نیل به اهداف زندگیشان را کاملا تحت تاثیر قرار دهد. در حقیقت می توان گفت هوش هیجانی به نوعی، توانایی اداره مطلوب خلق و خو و وضعیت روحی روانی و همچنین کنترل تکانشها می باشد. همچنین بر اساس این تعریف می توان گفت هوش هیجانی عاملی است که به هنگام شکست ناشی از دست نیافتـن به هدف، در شخـص ایجاد انگیزه و امید می کند و از یاس جلوگیری می نماید که این بخش در مدیریت کسب و کار می توان بسیار مفید و کاربردی باشد.

هوش هیجانی در مدیریت وقتی اهمیت پیدا می کند که پای مدیریت به میان می آید. مدیران باید هوش هیجانی بالایی داشته باشند تا بتوانند احساسات خود را مدیریت کنند.

عناصر و ویژگی های هوش هیجانی

در حقیقت هوش هیجانی می تواند در زندگی افراد تعادل از جنبه های مختلف ایجاد نماید. به عبارت دیگر می توان گفت ویژگی های هوش هیجانی که در این بخش خدمتتان معرفی می گردد، روی هم می توانند موجب تعادل در ابعاد مختلف زندگی انسان شوند که موجب موفقیت افراد در جنبه های مختلف زندگی خواهد شد.

خود آگاهی: اولین مورد از عناصر اصلی هوش هیجانی خودآگاهی است، بدین ترتیب که می توان گفت افراد با هوش هیجانی بالا بسیار نسبت به خود و احساسات خود درک بالایی دارند و اجازه نمی دهند احساساتشان حاکم بر تصمیمات زندگیشان شود و این افراد به همین علت دارای اعتماد به نفس بسیار بالایی هستند که همین اعتماد به نفس موتور محرک موفقیت آن ها در زندگی می باشد. افرادی که هوش هیجانی پایین دارند، هرگز نمی توانند احساسات خود را کنترل کنند و در واقع کنترل خود را به دست احساساتشان می دهند. از ویژگی های دیگر افرادی با هوش هیجانی بالا این است که به خوبی نقاط ضعف و قوت خود را می شناسند و می توانند با واقع بینی به بهبود شرایط خود با کاهش نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت اقدام نمایند.

خود تنظیمی: توانایی و مهارت خود تنظیمی به معنای کنترل و مهار احساسات و موانع است. افرادی که خود تنظیمی بالایی دارند به طور عمومی اجازه نمی دهند که خودشان بیش از حد عصبانی یا دچار حسادت شوند. همچنین این توانایی موجب می شود این افراد تصمیمات پر سر و صدا و بی دقت نداشته باشند. آنها قبل از اینکه آنها عمل کنند فکر می کنند. ویژگی های خود مراقبتی، تفکر، راحتی با تغییر، یکپارچگی است و توانایی گفتن نه در مقابل دیگران می باشد.

انگیزه: افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند افرادی با انگیزه هستند. چنین افرادی این توانایی را دارند که تایج فوری را برای موفقیت دراز مدت به تعویق بیاندازند. این افراد بسیار خلاق و مولد هستند و در هر فعالیتی  که انجام می دهند، بسیار موثر هستند.

همدلی: یکی از مهم ترین و تعیین کننده ترین عناصر و ویژگی های هوش هیجانی، همدلی و یکدلی با دیگران است. در حقیقت همدلی کردن، توانایی شناسایی و درک خواسته ها، نیازها و دیدگاه های افراد اطراف شما است. افراد با داشتن توانایی بالا در همدلی همدلی در شناخت احساسات دیگران حتی اگر آن احساسات واضح نباشد بسیار موفق عمل می کنند و در جذب دیگران نیز می توانند به موفقیت بالایی دست یابند. این توانایی می تواند در زمینه کسب و کار و مدیریت فروش نیز یک توانایی کلیدی به حساب بیاید. چنین افرادی از قضاوت بیش از حد اجتناب می کنند و سعی می کنند احساسات دیگران را همواره به درستی درک کنند.

مهارت های اجتماعی: افرادی که مهارت های اجتماعی خوبی دارند هم می توانند به خوبی با دیگران صحبت کنند و هم شنونده خوبی برای صحبت های دیگران باشند. این افراد کلیه مهارت های اجتماعی بالا را دارند و به همین علت در تیم خود افراد اصلی و با نقش های کلیدی محسوب می شوند. زیرا بیش از هر چیزی به موفقیت های خود متکی هستند و با تکیه بر همین موضوع، سعی می کنند تا حد ممکن و با دلی بزرگ، به دیگران نهایت کمک را بکنند. چنین افرادی هرگز از درخشیدن دیگران ناراحت نمی شوند و سعی می کنند در این زمینه به دیگران کمک نیز بکنند.

از دیگر مهارت های اجتماعی مهم که افراد با هوش هیجانی بالا دارند، توانایی بالای مدیریت اختلافات و سرپرستی روابط است. این خود یک توانایی بسیار مهم در مدیریت است. هوش هیجانی بالا می تواند کلید موفقیت در زندگی و کسب و کار باشد. توانایی مدیریت افراد و روابط در همه ابعاد مدیریتی بسیار مهم است، بنابراین توسعه و استفاده از هوش هیجانی خود می تواند راه خوبی مدیریت یک تیم برای نیل به اهداف مورد نظر باشد.

به عنوان مثال باید عرض کرد افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، می توانند با نگاه کردن و دقت در چهره دیگران احساسات آن ها را تا حد زیادی درک نمایند. همچنین این افراد به درستی می دانند که چگونه از عواطف در زندگی خود برای ترویج نوع خاصی از تفکر استفاده کنند.

آیا می دانید هوش هیجانی چیست؟ هوش هیجانی، هوش عاطفی یا EQ در واقع شامل شناخت و کنترل عواطف، احساسات و هیجان‌های هر شخص است.

اهمیت هوش هیجانی

کلیه مراحل شناخت تحت تاثیر مسائل عاطفی می باشد و به همین علت مسائل روحی و عاطفی می تواند روی کلیه تفکرات، قضاوت ها و تصمیمات ما تاثیر گذار باشد. همچنین احساسات و عواطف روی قضاوت های اجتماعی در مورد افراد تاثیر فراوانی دارند. در حقیقت تصویری که از افراد در ذهن ما می ماند بخش عمده ای از آن بر اساس عاطفه شکل گرفته است.

اهمیت هوش هیجانی در تفکر خلاق این است که به ما توانایی مشاهده مسائل از ابعاد بزرگتر و بیشتر را می دهد. به همین جهت می توانیم مبتکر بوده و ایده های جدید و خلاقانه با استفاده از دید بهتر، ارائه نماییم. همچنین می توانیم راه حل های ریشه ای و نظرات جدید ارائه نماییم. از این رو هوش هیجانی یکی از لازمه های فرد کارآفرین است. اگر به موسسان استارت آپ ها بنگریم در می یابیم این افراد از هوش هیجانی بسیار بالایی برخوردارند. زیرا با دید بسیار وسیعی نیازهای جامعه یا حداقل بخشی از آن را به درستی در می یابند و سپس با ابتکار خود به ایجاد راه حلی برای رفع نیازهای جامعه می پردازند. در حقیقت همین مهارت و توانایی بالای این افراد در این زمینه و هوش هیجانی بسیار قوی موجب می شود که این افراد بتوانند به موفقیت هایی در زمینه های کاری خود دست یابند که حتی بسیاری به فکرشان نیز خطور نمی کرده است.

چگونه هوش هیجانی خود را تقویت کنیم؟

خوشبختانه هوش هیجانی بحثی اکتسابی است. هر چند این توانایی در ذات بسیاری افراد نهادینه شده است، اما این گونه نیست که فقط این افراد می توانند از آن بهره ببرند و برای دیگران دست نیافتنی است. هر فردی با آموزش های درست می تواند هوش هیجانی را در خود تقویت نماید و در نتیجه آن به موفقیت بیشتر در زندگی دست یابد.

از یاد نبرید مهم ترین بخش در تقویت هوش هیجانی، شناخت نقاط ضعف خود است. آیا واقعا به دنبال موفقیت هستید؟ پس دانستن نقاط ضعف می تواند یک فرصت فوق العاده باشد و این بدان معنا نیست که شما خجالتی هستید و یا اعتماد به نفس نداشتید. هنگامی که شما با فروتنی فکر می کنید و می گویید که می دانید که چه کاری انجام داده اید و می توانید در مورد آن مطمئن باشید قطعا با واقع بینی به سوی موفقیت پیش خواهید رفت. روی نقاط ضعف خود تمرکز کنید و سعی در بهبود آن ها نمایید و بیش از حد برای تحسین دیگران برای خودتان نگران نباشید. زیرا با رفع نقاط ضعف خود به طور طبیعی مورد تحسین واقع خواهید شد.

باید سعی کنید که قابلیت بررسی چگونگی واکنش به موقعیت های استرس زا داشته باشید. آیا شما هر بار که تاخیری ایجاد می کنید ناراحت می شوید؟ آیا دیگران را سرزنش می کنید یا عصبانی می شوید، حتی مواقعی که تقصیر آنها نیست؟ توانایی آرامش و کنترل در شرایط دشوار بسیار ارزشمند است، چه در دنیای کسب و کار و چه خارج از آن. هنگامی که همه چیز به اشتباه به نظر می رسد، احساسات خود را کنترل کنید. این یکی از توانایی های اصلی افراد با هوش هیجانی بالاست که با تمرین می تواند به آن دست یافت.

همچنین لازم است که مسئولیت پذیر باشید. بدین منظور اگر کاری کردید که در اثر آن به احساسات کسی آسیب رساندید، به طور مستقیم عذرخواهی کنید. نادیده گرفتن آنچه شما انجام دادید و یا اجتناب از فرد در حقیقت صادق نبودن با خود است و نتیجه مثبتی برای شما در زندگی نخواهد داشت. اگر شما یک تلاش صادقانه انجام دهید تا همه چیز درست شود، مردم معمولا مایل هستند که ببخشند و فراموش کنند. این به خود شما هم حس آرامش بیشتری منتقل می نماید.

هوش هیجانی به معنی توانایی هر شخص برای مدیریت احساسات، اضطراب و کنترل تنش ها در کنار امیدواری، خوش بینی و داشتن انگیزه در مسیر رسیدن به اهداف است.