هوش هیجانی، هوش عاطفی یا EQ به معنی شناخت، کنترل عواطف، هیجانات و احساسات هر فرد است.

هوش هیجانی، مجموعه ای گسترده‌ از مهارت‌ها و خصوصیات فردی را در بر می گیرد و به طور معمول به آن دسته مهارت‌های درون فردی و بین فردی گفته می‌شود که فراتر از دایره دانش‌های پیشین، مانند بهره هوشی و مهارت‌های فنی و حرفه‌ای است.

اصطلاح هوش عاطفی برای اولین بار در دهه ۱۹۹۰  توسط روان‌شناسی به نام‌ Peter Salovey مطرح شد.

او اعتقاد داشت، کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند، می‌توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرآیند اندیشه و اقدامات شخصی استفاده کنند.

بر اساس مفهوم هوش هیجانی، موفقیت به مواردی مانند نظیر پشتکار، توانایی کنترل خود و مهارت در برقراری ارتباط و سازگاری با دیگران بستگی دارد.

خودآگاهی یا توانایی درک و شناخت احساسات خود نقش مهمی در هوش هیجانی ایفا می‌کند. با شناخت دقیق احساسات خود قادر خواهید بود بر اعمال، احساسات و حالات دیگر افراد تأثیر بگذارید.

تعریف ساده هوش هیجانی

هوش هیجانی تعریفی دیگر از هوش است که به هیجانات و احساسات می پردازد و از آنها بهره می‌ برد.

ابتدا در سال 1920 ادوارد تورندایک روانشناس مطرح مفهوم هوش اجتماعی را مطرح کرده و اینگونه تعریف کرد که هوش اجتماعی عبارت است از توانایی ادراک و مدیریت کلیه مردان و زنان جامعه بشری برای داشتن رفتار خردمندانه در حین روابط انسانی.

طبق این تعریف معنای هوش هیجانی به صورت کاربردی این است که با کمک آن بتوان رفتار های خود و دیگران را به درستی درک نمود و در تعاملات اجتماعی آنان را مورد استفاده و بهره برداری قرار داد.

اما اولین تعریف رسمی هوش هیجانی توسط پیتر سالووی و جان مایر ارائه شد و عبارت بود از قابلیت نظارت و پایش احساسات و هیجانات خود و دیگران و تشخیص هر یک و استفاده از این اطلاعات به عنوان راهنما.

اما همان طور که پیش تر عرض شد امروزه همچنان به یک تعریف واحد در مورد هوش هیجانی نمی توان دست یافت و مرتبا صاحب نظران مختلف تعاریف متعدد و مختلفی در مورد این مفهوم کاربردی ارائه می دهند.

البته نمی توان گفت کدام تعریف درست و کدام یک غلط است. در هر تعریف نکات درستی نهفته است که بنا بر زاویه دید آن صاحب نظر ارائه شده است.

یکی از ساده ترین تعاریف ارائه شده برای هوش هیجانی این است که هوش هیجانی را توانایی تشخیص و درک احساسات خودتان یا تشخیص احساسات دیگران و همدردی با آنها می داند.

بر اساس این نوع تعریف سه نوع هوش هیجانی درون فردی، بین فردی و ترکیبی از نوع اول و دوم تعریف می شود.

هوش هیجانی درون فردی را قابلیت شناخت و درک احساسات خود فرد می توان دانست. در عین سادگی بسیاری از افراد از درک احساسات واقعی خود یا خصوصیات رفتاری شان عاجزند.

هوش درون فردی اما اصلا به مفهوم جلوگیری از احساسات انسان نیست، بلکه به افراد کمک می کند که احساسات واقعی خود را بشناسند و به انسان کمک می کند در مواقعی که شرایط خود را نامناسب می بیند از افرادی کاربلد و دلسوز درخواست کمک نماید.

هوش هیجانی بین فردی بالعکس مورد قبل است و اصلا با خود فرد کاری ندارد و به درک احساسات اطرافیان می پردازد. بازاریاب ها و مسئولان فروش باید این مورد را به بهترین وجه در خود تقویت بکنند.

زیرا آن ها باید به خوبی به افراد دیگر انرژی منتقل کنند و به خوبی احساسات طرف مقابل را درک کرده و بر اساس آن صحبت ها و رفتار های خود را تنظیم نمایند.

این یک توانایی بی نظیر است که افراد بتوانند دیگران را با طرز فکر خود هم نظر کنند و دقیقا این مساله همان هوش هیجانی بین فردی می باشد.

تفاوت هوش هیجانی و IQ

IQ همان بهره هوشی عادی است که بیشتر مردم آن را می شناسند. حتما شما هم افرادی را می شناسید که با اینکه هوش بالایی دارند ولی زندگی موفقی ندارند.

IQ شما را بر روی بهترین صندلی‌های دانشگاه می نشاند اما این هوش هیجانی است که به شما کمک می کند روابط درستی انتخاب کنید و به اهداف و موقعیت‌های بهتری دست پیدا کنید.

بیشترین موفقیت زمانی حاصل می شود که شما هر دو هوش را تقویت کنید، هم IQ هم هوش هیجانی.

هوش هیجانی و کنترل احساسات

انواع مولفه های هوش هیجانی

هوش هیجانی یکی از جذاب‌ترین حوزه‌های علم روان‌شناسی به شمار می‌رود به‌طوری که افراد بسیاری در تلاش هستند هوش هیجانی خود را تقویت کنند تا با استفاده از آن در امور مختلف زندگی خود و روابطشان با اطرافیان موفق تر عمل کنند.

حتما تاکنون در زندگی با افرادی مواجه شده‌اید که همواره در حالت روحی خوبی قرار دارند و قادرند از سخت‌ترین مشکلات زندگی با متانت عبور کنند و به‌نوعی باعث آرامش دیگران نیز هستند.

روان‌شناسان به این نوع تیپ‌های شخصیتی، افراد دارای هوش هیجانی بالا می‌گویند. به عبارت دیگر می توان گفت هوش هیجانی عبارت است از توانایی درک و مدیریت احساساتدر خود و دیگران.

کارشناسان معتقدند در برخی موارد این نوع هوش نسبت به IQ نقش مهم‌تری در موفقیت افراد دارد. محققین در مطالعات خود به این نتیجه رسیده‌اند که رشد هوش هیجانی با تصمیم‌گیری‌های افراد و تحصیلات دانشگاهی آنها مرتبط است.

دنیل گلمن ، نویسنده کتاب هوش هیجانی

Daniel Goleman، صاحب نظر علوم رفتاری و نویسنده کتاب هوش هیجانی است. او اولین فردی بود که این مفهوم را به صورت اساسی مورد بررسی قرار داد و هوش هیجانی را وارد عرصه سازمانی نمود. در مدل Daniel Goleman پنج حوزه اساسی هوش هیجانی مورد بررسی قرار گرفته است:

  1. خودآگاهی یا Self-awareness
  2. خودتنظیمی یا Self-regulation
  3. خود انگیزشی یا Self Motivation
  4. همدلی یا Empathy
  5. مهارت‌های اجتماعی یا Social skills

دوره هوش هیجانی و مدیریت احساسات

1) خود آگاهی یا Self-awareness

خودآگاهی یا توانایی درک و شناخت احساسات خود، نقش مهمی در هوش هیجانی ایفا می‌کند. با شناخت دقیق احساسات خود قادر خواهید بود بر اعمال، احساسات و حالات دیگر افراد نیز تأثیر بگذارید.

برای خودآگاه بودن باید بتوانید احساسات خود را درک کنید، واکنش‌های احساسی خود را در موقعیت‌های مختلف بشناسید و میان احساسات مختلف خود تمایز قائل شوید.

افراد خودآگاه، توانایی درک ارتباط بین آنچه حس می‌کنند و چگونگی رفتار خود را در مقابل این حس دارند. این افراد به نقاط ضعف و قوت شخصیت خود واقف هستند.

آنها همواره از کسب معلومات و تجربیات جدید استقبال می‌کنند، به‌طوری که حتی از واکنش‌های خود در قبال دیگران نیز یاد می‌گیرند.

افراد خودآگاه معمولا شوخ‌ طبع هستند و از اعتماد به نفس بالایی برای استفاده از توانایی‌های خود برخوردارند و نحوه‌ی درک اطرافیان را از خود به‌خوبی می‌دانند.

2) خود تنظیمی یا Self-regulation

علاوه بر آگاهی از احساسات و تأثیر آن بر دیگران، هوش هیجانی مستلزم مدیریت احساسات فرد نیز است.

البته این به معنای پنهان کردن احساسات واقعی یا نقش بازی کردن برای دیگران نیست، بلکه به معنای بروز احساسات در زمان و مکان مناسب است. خودتنظیمی در واقع به معنای ابراز احساسات در وقت مناسب است.

افرادی که این مهارت را دارند عمدتا افرادی انعطاف‌ پذیرند که به‌ سرعت خود را با تغییرات منطبق می‌کنند. این دسته از افراد قادرند به ‌سادگی از پس مشکلات و موقعیت‌های سخت زندگی برآیند.

” افراد دارای این ویژگی شخصیتی بسیار هشیارند، سنجیده رفتار می‌کنند و مسئولیت تأثیر رفتارشان را بر دیگران می‌پذیرند. “

تعریف هوش هیجانی

3) خود انگیزشی یا Self Motivation

انگیزه‌ی ذاتی افراد نیز نقش مهمی در برخورداری از هوش هیجانی ایفا می‌کند. افرادی که دارای هوش هیجانی بالا هستند عموما توسط مشوق‌های بیرونی مثل پول، شهرت، درک متقابل و تحسین به انجام کاری ترغیب می‌شوند و در به سرانجام رساندن مسئولیت‌های خود بیشتر به دنبال پاسخ‌گویی به نیازها و اهداف شخصی خود هستند.

آنها برخی کارها را به منظور انگیزه‌های شخصی‌ که دارند انجام می‌دهند و از این طریق بر تجربیات خود می‌ افزایند.

این‌گونه افراد معمولا بسیار فعال‌اند، برای خود اهداف بالایی تعیین می‌کنند و همواره در تلاش برای یافتن راه‌هایی برای انجام دادن بهتر کارها در راستای دستیابی به اهداف‌شان هستند.

این افراد معمولا حس مسئولیت‌ پذیری و تعهد بالایی دارند و سعی می‌کنند کارها را زودتر از موعد خود به اتمام برسانند.

4) همدلی یا Empathy

انسانی که از ویژگی همدلی برخوردار است، صاحب حس دلسوزی و درک طبیعت انسان هم هست، حواسی که به او اجازه می‌دهند تا با انسان‌های دیگر  به لحاظ احساسی رابطه برقرار کند.

توانایی همدردی به شخص اجازه می‌دهد که خدمات خوبی به دیگران ارائه کند و نگرانی‌ها و دغدغه‌های آنها را پاسخ دهد.

هوش عاطفی

همدلی یا توانایی درک احساسات دیگران برای برخورداری از هوش هیجانی بسیار مهم است اما در واقع این مفهوم بسیار وسیع‌تر از درک احساسات دیگران است به‌طوری که واکنش‌های شما را با توجه به ابراز احساسات دیگران نیز دربر می‌گیرد.

همدلی با دیگران به افراد امکان می‌دهد قدرت تأثیر ارتباطات اجتماعی را به‌خصوص در محیط کار بیشتر درک کنند. افرادی که این ویژگی شخصیتی را دارند، قادرند میزان نفوذ خود را در روابط با دیگران درک کنند و متوجه تأثیر نیروی رفتار و احساسات متقابل با دیگران می‌شوند. آنها با تفسیر شرایط مختلف از این نیروها بهترین نتیجه را به‌ دست می‌آورند.

5) مهارت‌های اجتماعی یا Social Skills

توانایی تعامل با دیگران یکی دیگر از جنبه‌های مهم هوش هیجانی است. درک صحیح احساسات دیگران گاهی از شناخت احساسات خود فرد با اهمیت‌ تر است زیرا با شناخت درست احساسات دیگران می‌توان به بهبود روابط و ارتباطات با اطرافیان کمک کرد.

برخی از مهار‌ت‌های مهم ارتباطی عبارتند از گوش دادن مؤثر، مهارت‌های کلامی، مهارت‌های غیرکلامی، رهبری و پیگیری.

اهمیت هوش هیجانی

کلیه مراحل شناخت تحت تاثیر مسائل عاطفی می باشد و به همین علت مسائل روحی و عاطفی می تواند روی کلیه تفکرات، قضاوت ها و تصمیمات ما تاثیر گذار باشد.

همچنین احساسات و عواطف روی قضاوت های اجتماعی در مورد افراد تاثیر فراوانی دارند. در حقیقت تصویری که از افراد در ذهن ما می ماند بخش عمده ای از آن بر اساس عاطفه شکل گرفته است.

اهمیت هوش هیجانی در تفکر خلاق این است که به ما توانایی مشاهده مسائل از ابعاد بزرگتر و بیشتر را می دهد. به همین جهت می توانیم مبتکر بوده و ایده های جدید و خلاقانه با استفاده از دید بهتر، ارائه نماییم.

همچنین می توانیم راه حل های ریشه ای و نظرات جدید ارائه نماییم. از این رو هوش هیجانی یکی از لازمه های فرد کارآفرین است. اگر به موسسان استارت آپ ها بنگریم در می یابیم این افراد از هوش هیجانی بسیار بالایی برخوردارند.

زیرا با دید بسیار وسیعی نیازهای جامعه یا حداقل بخشی از آن را به درستی در می یابند و سپس با ابتکار خود به ایجاد راه حلی برای رفع نیازهای جامعه می پردازند.

در حقیقت همین مهارت و توانایی بالای این افراد در این زمینه و هوش هیجانی بسیار قوی موجب می شود که این افراد بتوانند به موفقیت هایی در زمینه های کاری خود دست یابند که حتی بسیاری به فکرشان نیز خطور نمی کرده است.

چگونه هوش هیجانی خود را تقویت کنیم؟

خوشبختانه هوش هیجانی بحثی اکتسابی است. هر چند این توانایی در ذات بسیاری افراد نهادینه شده است، اما این گونه نیست که فقط این افراد می توانند از آن بهره ببرند و برای دیگران دست نیافتنی است.

هر فردی با آموزش های درست می تواند هوش هیجانی را در خود تقویت نماید و در نتیجه آن به موفقیت بیشتر در زندگی دست یابد.

از یاد نبرید مهم ترین بخش در تقویت هوش هیجانی، شناخت نقاط ضعف خود است. آیا واقعا به دنبال موفقیت هستید؟ پس دانستن نقاط ضعف می تواند یک فرصت فوق العاده باشد و این بدان معنا نیست که شما خجالتی هستید و یا اعتماد به نفس نداشتید.

هنگامی که شما با فروتنی فکر می کنید و می گویید که می دانید که چه کاری انجام داده اید و می توانید در مورد آن مطمئن باشید قطعا با واقع بینی به سوی موفقیت پیش خواهید رفت.

روی نقاط ضعف خود تمرکز کنید و سعی در بهبود آن ها نمایید و بیش از حد برای تحسین دیگران برای خودتان نگران نباشید. زیرا با رفع نقاط ضعف خود به طور طبیعی مورد تحسین واقع خواهید شد.

باید سعی کنید که قابلیت بررسی چگونگی واکنش به موقعیت های استرس زا داشته باشید. آیا شما هر بار که تاخیری ایجاد می کنید ناراحت می شوید؟ آیا دیگران را سرزنش می کنید یا عصبانی می شوید، حتی مواقعی که تقصیر آنها نیست؟

توانایی آرامش و کنترل در شرایط دشوار بسیار ارزشمند است، چه در دنیای کسب و کار و چه خارج از آن. هنگامی که همه چیز به اشتباه به نظر می رسد، احساسات خود را کنترل کنید. این یکی از توانایی های اصلی افراد با هوش هیجانی بالاست که با تمرین می تواند به آن دست یافت.

همچنین لازم است که مسئولیت پذیر باشید. بدین منظور اگر کاری کردید که در اثر آن به احساسات کسی آسیب رساندید، به طور مستقیم عذرخواهی کنید.

نادیده گرفتن آنچه شما انجام دادید و یا اجتناب از فرد در حقیقت صادق نبودن با خود است و نتیجه مثبتی برای شما در زندگی نخواهد داشت.

اگر شما یک تلاش صادقانه انجام دهید تا همه چیز درست شود، مردم معمولا مایل هستند که ببخشند و فراموش کنند. این به خود شما هم حس آرامش بیشتری منتقل می نماید.

هوش هیجانی به معنی توانایی هر شخص برای مدیریت احساسات، اضطراب و کنترل تنش ها در کنار امیدواری، خوش بینی و داشتن انگیزه در مسیر رسیدن به اهداف است.

تست هوش هیجانی

روون بار-اُن (Reuven Bar-on) که نامش گاهی به صورت بار-آن و بار-اون نیز نوشته می شود، با نگاهی کاربردی و عملیاتی به تعریف هوش هیجانی پرداخت و با ایجاد تست هوش هیجانی سعی در سنجش و اندازگیری آن کرد تا از این روش در سازمان ها و مراکز آموزشی برای سنجش استفاده گردد.